ما دو تا
باران و چتر و شال و شنل بود و ما دوتا ...
جوی و دو جفت چکمه و گل بود و ما دوتا ...
وقتی نگاه من به تو افتاد , سرنوشت
تصدیق گفته های « هگل » بود و ما دوتا ...
روز قرار اول و میز و سکوت و چای
سنگینی هوای هتل بود و ما دوتا
افتاد روی میز ورق های سرنوشت
فنجان و فال و بی بی و دل بود و ما دوتا
کم کم زمانه داشت به هم می رساندمان
در کوچه ساز و تمبک و کل بود و ما دوتا ...
تا آفتاب زد همه جا تار شد برام
دنیا چقدر سرد و کسل بود و ما دوتا
از خواب می پریم که این ماجرا فقط
یک آرزوی مانده به دل بود و ما دوتا ...
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم اسفند ۱۳۹۴ ساعت 13:23 توسط صهبا
|